تصویر جلد آخرین مجموعه شعرم به روایت پسرم صدیف قزلباش!

عشق سر گردان تر از من رو به رویم مانده است
روح ویران سرگران از گفت وگویم مانده است
تلخ شد ذهن جهان از جرعه های شعر من
شور یک دریای مدهش در سبویم مانده است
شرح وتفسیر قیامت گفتن من سخت شد
تازغال سرخ دوزخ در گلویم مانده است
می روم تا در کمان تیرگی ها گم شوم
یک سیاوش در کمین آبرویم مانده است
از جهان های موازی خوانده ام راز عدم
در شمار این معما، های وهویم مانده است
سطر اشکی می نویسم ناله می خوانی مرا
دفتری ناخوانده از راز مگویم مانده است
این سکوت سرمه ای در حیرت چشمم نشست
در لب آواز دل دیوانه خویم مانده است
سر به زانوی غمت دارد دل نیلوفری
رفته ای ومهر تو در رنگ وبویم مانده است
از پس اندیشه ی توفان برآمد ریشه ام
بال صدها آشیان در جست وجویم مانده است
این غبار آخر نشد پاک از پر سنگین من
رنج چندین آسمان در شست وشویم مانده است
نذر کردم تا بریزد فتنه ی دجال را
رقص شمشیری که در کار گلویم مانده است
دلو روح آخر به آبی برنخورد وچاه سوخت
یک تیمم تا نماز بی وضویم مانده است
نوح را در فرصت توفان نوشتم ،شعر شد
طرز عیسی در ردیف آرزویم مانده است
"اثیری"
ورق می زد جهان را روح سرگردان که :من بودم
دچار درد می شد سایه ام زیرا که :زن بودم
زنی ، جسمی اثیری ،ساقه ی نیلوفرِی در دست
کبودای کبوتر ، در محال پر زدن بودم
دلی در بوف کور بی قراری ها ر قم می خورد
خیال تلخ موهومی :پی عاشق شدن بودم!
سیاوش خوانی ام را می شنیدی از زبان زخم
تب سودابه را آیین آتش در کفن بودم
"عروسک های شیطان "روی صحنه با گریم نور
من اما شروه خوان آیه ی تاریک تن بودم
...
کلاغی می وز ید از وحشت و تردید گورستان
ورق می زد جهان را روح سر گردان که من بودم
+ نوشته شده توسط سودابه امینی در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت
2:13 |